Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers
تک ستاره زندگی مامان و بابا

تک ستاره زندگی مامان و بابا

دخترک شیطون ما

دوباره فاطمه رو براي رشد قدش بردم تحت نظر دكتر 

براي دوشنبه هفته آينده وقت دارم كه برم و آزمايشات و عكس دستش رو نشون بدم و خدا كنه كه بگه نيازي به تزريق هورمون رشد نداره.

قد خودم کوتاه است و می دونم که ژنتیک کارش رو نسبت به فاطمه خانم خوب انجام داده ولی باز هم برای اطمینان میبرمش دکتر.البته دیروز که کنارم  ایستاده بود قدش تا زیر آرنج خودم بود و به نسبت خودم قدش خوبه ولی خوب دکتر بردنش ضرری نداره.

دبروز بالاخره باباش براش اسکیت خرید و خانوم این اسکیت رو از دیروز از پاش درنیاورده.عکسش رو میگیرم و میذارم ایشالله.

فاطمه حسابی شیرین زبونه و هرجا میره جای خودش رو توی دل همه باز میکنه.همه بعد از دیدنش میگند که خیلی باهوشه و باید مواظبش باشم.خیلی دلم میخواد بتونم استعداداش رو در راههای درست هدایت کنم و بتونم اون رو در راهی که موفقیت زیادی بدست میاره بذارم.من از اون مادرایی نیستم که آرزوی دکتر مهندس شدن برای دخترم داشته باشم و فقط دوست دارم فاطمه در هر زمینه ای که استعداد و قابلیت موفقیت رو داشته باشه فعالیت کنه ولو اینکه یه کار خیلی ساده باشه.

البته با توجه به شناختی که ازش دارم دختر عزیز من در زمینه اجرا خیلی قویه و خدایی وقتی میخواد چیزی تعریف کنه و یا شعری بخونه اینقدر قشنگ اجرا میکنه که آدم کیف میکنه.

میخوام فاطمه جون رو کانون ریاضی ثبت نام کنم تا امسال که میخواد بره کلاس اول آمادگی لازم رو داشته باشه و در ضمن بعدازظهرهای تابستونش هدر نره.

فعلا نمیتونم عکس بذارم چون سایتهای آپلود عکس بسته است و با ف*ی*ل*ت*ر شکن هم کنده 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط لیلا |

بازگشت

فاطمه خانم قصه ما الان 5 سال و 7 ماهش هست و به قول خودش 5 سال و نيمش هست

از وقتي 4 سال و نيمش بوده ديگه اينجا مطلبي ننوشتم...علتش هم تنبلي و بي حوصلگي بوده و باعث شده خيلي از لحظات قشنگ دخترم رو از دست بدم.

دختر عزيزم روزهاي خوبي در مهد داشت و اين مهد پيش دبستاني هم داشت ولي من تصميم گرفتم پيش دبستاني دخترم رو تغيير بدم و اون رو در يك پيش دبستاني خوب كه البته آزمون ورودي داشت ثبت نام كردم.دختر شيرينم در اين آزمون بالاترين نمره كه نمره كامل بود رو آورد و براي ما بسي افتخار بود.اين مدرسه كه در واقع پيش دبستان و مهد هست مذهبي است و البته با وجود اينكه من خودم مذهبي نيستم ترجيح دادم فاطمه اينجا باشه چون راستش رو بخواهيد محيط بعضي از مدارس دخترانه خيلي بده و اين مهمترين دليلم براي انتخاب اينجا بود...حالا شايد بعضي ها اين دليل من رو قبول نداشته باشن ولي من نظر شخصيم اينه و نظر بقيه محترم هست.

فاطمه خانم از ارديبهشت 91 به كلاس ژيمناستيك در يك باشگاه خصوصي رفت كه مربيانش بسيار خوب و حرفه اي هستند و هنوز هم رفتنش به اين كلاس ادامه داره  و من خيلي از پيشرفتش راضيم.در آخر شهريور هم در مسابقات كه در باشگاه خودشون برگزار شد اول شد.در تابستان 91 تصميم گرفتم به جز كلاس ژيمناستيك جايي نره چون ديگه از اول مهر دختركم به پيش دبستاني ميرفت و چون هر روز صيح بايد زود از خواب بيدار ميشد گفتم بذارم بخوابه چون با توجه به كارمند بودن من دخترم مجبوره هميشه شيفت ثابت صبح باشه.

در پيش دبستاني فاطمه خانم بسيار شيطون و باهوش بود كه البته اين نظر مربي خوبش هست.البته تذكراتي هم گهگاه ميگرفت ولي در كل خيلي بازيگوش هست و به نظر خودم زياد درگير حاشيه ميشه كه البته بازم فكر كم اين به سنش و جنسيتش مربوط ميشه.دخترم جزء چند نفر اول بود كه تعدا ستاره هاي دريافتيش براي جواب به سوالات در كلاس به 10 عدد رسيد و ما به سفارش مدرسه يك هديه براش خريديم كه بنا بر سفارش خانم خانما عروسك baby born بود كه اسمش رو ستاره گذاشتيم.در قسمت ورزش هم تعداد ستاره هاش به 10رسيد كه مربيش بهش يك هديه داد كه بسيار بابت اين موضوع خوشحال بود.

عيد سال 92 به شهر باباي دخترم رفتيم كه حسابي بهش خوش گذشت .يك اسب با كره اش اونجا بودند كه عموش هر روز فاطمه رو ميبرد پيش اون اسب و حسابي با اون بازي ميكرد و خلاصه با بچه هاي عموش هم حسابي مشغول بودند و من خيلي كم ميديدمش و از اين قضيه خوشحال بودم(آيكون شيطون)

الان چند وقتيه كه گير داده اسكيت ميخواد و اين بعد از ديدن برنامه Danci*ng on*Iceبيشتر شده ولي چون هم اسكوتر داره هم ماشين شارژي و هم دوچرخه و البته چون فكر ميكنيم فعلا زوده نميخواهيم براش بخريم.

از اول ارديبهشت هم باز هم با هم به شنا ميريم و تصميم گرفتم به علت علاقه بيش از حدش اونو در خرداد ماه به كلاس خصوصي شنا بفرستم(انشااله)

عكس در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط لیلا |

با سلام به همه دوستان گلم

از وقتي كه در ف*ي*س*ب*و*ك فعاليت ميكنم وبلاگ نويسي تقريبا فراموشم شده است،ولي دلم ميخواهد بنيويسم.از فاطمه عزيزم كه واقعا ستاره زندگي من است و هزار ماشا الله براي خودش خانمي شده است.

دختر عزيزم اين روزها سي دي هاي دوران كودكيش را نگاه مي كند وآنقدر از ته دلش ميخندد كه دلم برايش قنج مي رود.

وقتي با هم در ماشين هستيم و موسيقي گوش مي دهيم آنقدر زيبا با خوانندگان همخواني ميكند كه دلم ميخواهد همان موقع ببوسمش.

فكر ميكنم كم و بيش استعداد موسيقي داشته باشد .اين را براي اين مي گويم كه صداي خواننده را تشخيص مي دهد و اگر خوانندهاي ترانه ديگري  را در جاي ديگري بخواند و او بشنود دقيقا اشاره ميكند كه اين همان خواننده است.

ديگر خودش براي خودش كامپيوتر را روشن ميكند با نرم افزارهايي كه برايش خريده ايم بازي ميكند و خودش هم آن را shut down ميكند.

نرم افزارها جنبه هوشي دارند و خدا رو شكر خوب با آنها كار ميكند.

متاسفانه اين ترم كه زبان داشت خيلي علاقه به يادگيري نشان نمي داد..البته اين را بگويم كه من هم وقت زيادي برايش نگذاشتم،البته ترم را قبول شد ولي ترم جديد وقت بيشتري برايش ميگذارم ببينم واقعا علاقه دارد يا نه؟

هر وقت پي پي ميكند خودش را تميز ميشويد و فقط بعضي مواقع فراموش ميكند دستش را بشويد كه بايد هميشه ازش بپرسم كه دستش را شيسته است يا نه؟

شبها قبل از خواب بايد برايش داستان بگويم  و آنقدر داستانهاي من در آوردي از خودم ساخته ام كه اگر آنها را در كتابي جمع كنم يك سري داستان كوتاه ميشوند.داستانهايي كه برايش مي گوين همه شان در آخر به نتيجه گيري در مورد رفتار خوب داشتن مي رسند و فاطمه هم از آنها استقبال خوبي كرده است.

روند رشدش هم همچنان زير نظر پزشك هست و از لحاظ تغذيه اي خودم دقت بيشتري كرده ام و سعي كرده ام انواع مواد مغذي را در برنامه تغذيه اش بگنجانم.

هنوز بعضي از كلمات را پس و پيش مي گويد كه حتي اين نحو صحبت كردنش به شيريني اش  اضافه ميكند.

دختر عزيزم الان 4 سال و نيمه است و واقعا دختر حرف گوش كن و خوبي است و بسيار از او راضي هستم.

در ادامه مطلب چند عكس از دختر عزيزم ميگذارم.اضافه ميكنم كه عكسها عيد گرفته شدند.

بدرود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط لیلا |

Design By : Blogfa98.Com